سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه دوستای گلم ...
دلم برای همتون تنگ شده بود چون چندروزی نبودم و اتفاقات پشت سرهم که نتونستم بیام...
اول اینکه امتحانات بود و باسختی تموم شد...
دوم اینکه بدجوری سرما خورده بودم و اصلا جون توی تنم نمونده بود...
تازه داشتم بهتر میشدم که دست راستم از مچ دررفت...
دیگه اصلا هیچجوری نشد که بیام و سربزنم و حالا با دست آتل بسته دارم تایپ میکنم...
خلاصه با همه سختی تو کلاس هم امتحان میدم و هم مینویسم چاره ای نیست...
توی اولین فرصت به همه دوستان سرمیزنم حتما...

بیایید در ماه محرم اگر زنجیر میزنیم
قبل از آن زنجیر غفلت از پای خود باز کرده باشیم...
اگر که سینه میزنیم
قبل از آن سینه دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم...
خوب است اگر اشکی میریزیم
قبل از آن اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم...

راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده :
آب ، آتش ، خاک ، هوا …
آبی که از تو دریغ کردند
آتشی که در خیمه گاهت افتاد
خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها
و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها
ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا

پسر بچه ای بسیار زود عصبانی می شد. پدرش جعبه میخی به او داد و گفت:
هر بار عصبانی شدی میخی بر دیوار بکوب...
روز اول پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید. چند هفته گذشت تا اینکه پسرک به تدریج آموخت که چگونه عصبانیتش را کنترل نماید. کم کم از تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کم شد و پسرک فهمید که کنترل عصبانیتش ساده تر از کوبیدن میخ به دیوار است.
ماجرا را با به پدر در میان گذاشت. پدرش گفت: از این به بعد هر روز که توانست عصبانیتش را کنترل کند، میخی را از دیوار بیرون بکشد.
روزها گذشت و بالاخره زمانی رسید که پسرک همهء میخها را از دیوار بیرون کشیده بود. پدر دست پسر را گرفت و کنار دیوار برد و گفت:
پسرم! کارت را بسیار خوب انجام دادی. اما به سوراخ های دیوار نگاه کن.
این دیوار هرگز به حالت سابق خود بر نمی گردد. وقتی تو در هنگام عصبانیت حرفهایی میزنی، آن حرفها ،چنین اثری بر جای می گذارند.
تو می توانی چاقویی در دل دیگری فرو کنی و بیرون آوری. اما هزاران بار عذر خواهی تو فایده ای ندارد.
آری جای زخم نشسته بر آن دل، همواره باقی است. و بدان که زخم زبان به همان اندازهء زخم چاقو دردناک است.