X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

مرد ثروتمندی تعریف میکرد که روزی با یک ماشین گرانقیمت که برادرم برای روز تولدم هدیه کرده بود در پمپ بنزین بودم و پسرک ژنده پوش فقیری که شیشه ماشینها را پاک میکرد شروع به پاک کردن ماشین من شد پولی به او دادم و گفتم این ماشین را برادرم به من هدیه داده . ناگهان اشک در چشم پسرک حلقه زد گفتم چی شد؟ دوست داشتی تو هم برادری داشتی که به تو چنین هدیه ای میداد؟ گفت نه دوست داشتم می توانستم من هم به برادرم چنین هدیه ای بدهم  



تاریخ : پنج‌شنبه 19 تیر 1393 | 16:10 | نویسنده : یاسمین | نظرات (11)
دریافت کد ابزار آنلاین
Pink Sketch 
Heart