X
تبلیغات
زولا

سلام دوستای گلم  

اینجا حسابی برف اومده و هنوز داره میباره  

امروز صبح وقتی از خواب بلند شدم  نگاهی به گوشیم انداختم تا ساعتو ببینم 

که دیدم24 میسکال و 17 تا اس برام اومده دهنم باز موند  

دیدم سایه و سارا و سحر بهم زنگ زدن چندبار و اس دادن 

سحر:بیداری؟  

سحر:میخواییم بریم بیرون بابچه ها منتظر توییم میایی؟

سحر:کجایی پس؟

سحر:بیدارشدی یاسی؟  

و... 

سایه:سلام عزیزم بیداری؟ 

سایه:یاسمین میخواییم  بریم برف بازی پایه ای؟

سایه:یاسمییییییییییییییییییییین؟ 

سایه:بابا کجایی؟ 

و...  

 کلی نگران شده بودن که من چرا جواب نمیدم که زنگ زده بودن خونمون فهمیده بودن خوابم 

زنگ زدم سایه گفت زود حاضر شو نیم ساعت دیگه میام دنبالت 

من گفتم نمیام فکرکنم سرماخوردم صدام گرفته برید خوش بگذره 

گفت نیایی ماهم نمیریم بدون تو خوش نمیگذره 

دیگه منو گذاشتن تو آمپاس و گفتم باش میام 

سایه اومد در خونه دنبالم و راه افتادیم توی راه چندباری نزدیک بود بیفتیم 

توی راه سارا و سحر هم به ما ملحق شدند و رفتیم پارک 

چندتا عکس انداختم و فیلم گرفتم

یکم جلوتر که رفتن من چندتا گوله برف برداشتم محکم زدم از پشت بهشون 

که همونجا همشون ریختن سرم نامردا برفو میکوبیدن تو صورتم 

 افراد کمی اومده بودن پارک و ما راحت اونجا برف بازی کردیم 

حسابی دست و پامون یخ زده بود و تصمیم گرفتیم برگردیم خونه 

رسیدم خونه خواهرزادم گفت خاله بریم بالاپشتبوم آدم برفی درست کردم و قبول کردم و رفتیم 

دیدم با چه ذوقی آدم برفی درست کرده و ازش عکس انداختیم و سریع اومدیم پایین چون حسابی یخ زده بودم از سرما

کلی بگم بهم خیلی خوش گذشت و حسابی انرژیمو خالی کردم خدایا ممنونتم

امیدارم به همتون خوش گذشته باشه

چندتا از عکسای امروزو میذارم که ببینید

 

توی پارک وقتی میرفتیم...

 

اینم آدم برفی ای که خواهرزادم تو بالاپشتبام درست کرده... 

 

  

دیگه بقیه عکسا سانسور شدس



تاریخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 18:03 | نویسنده : یاسمین | نظرات (11)
دریافت کد ابزار آنلاین
Pink Sketch 
Heart