X
تبلیغات
زولا

سلام به همه ی دوستان خوبم که با نگاه و نظرات زیباشون وب منو دنبال میکنن 

چندروزی باز مریض شده بودم سخت با یه ویروس جدید که بدتر از سرما خوردگیه قبلیم...

به خاطر همین دیروز حالم خیلی بد بود و مدرسه نرفتم و تصمیم گرفتم خونه استراحت کنم که خداروشکر خیلی بهترشدم

امروز توی مدرسه بادوست جون جونیام تصمیم گرفتیم امروز بریم بیرون تا حال و هوامون یکم عوض شه و قرار شد همشون به ماماناشون بگن و به من خبر بدن که ساعت 3 یا4 بریم 

بعد از اینکه رسیدم خونه یکی پس از دیگری زنگ میزدند و من به همشون گفتم ساعت 3 در خونه ما باشند

بعد یه ساعت خانوما تشریف آوردن(سایه.سحر) و سارا هم زنگ زد گفت نمیاد و دوست نسبتا صمیمی سلیم

و ما سه نفر بادیدن سلیم شاخ درآوردیم جوری اومده بود که اگه گشت ارشاد مارو میدید تیر بارونمون میکرد هرکدوم یه تیکه بهش انداختیم که چه وضعشه آرایش عروس کردی رو صورتت و... دیگه خجالت کشید

من و سحر و سایه خیلی سر و سنگین تر بودیم و معمولا سرمون به راه خودمون بود و به کسی کاری نداشتیم و دیگه خودتون میدونید که...

 هیچی بگمم میترسم غیبت بشه و بیاد وبم ناراحت بشه که دوست ندارم  چون دختر ذاتا بدی نیست

توی راه خیلی چیزا خریدیم و باز رفتیم کتابفروشی و رمان خریدیم و منم برای خواهرزادم کتاب داستان خریدم چون خیلی دوست داره 

چون زیاد راه رفته بودیم تصمیم گرفتیم چیزی بخوریمو و ادامه بدیم و چندتا جای دیگه رفتیم 

 چون داشت شب میشد سایه گفت سری بعد رگمو جلو مامانم بزنم نمیذاره دیگه بیام بیرون هوا داره تاریک میشه که همونجا همه باهم خداحافظی کردیم و سلیم سوار اتوبوس شد و سحر هم که خونش نزدیک بود جدا شد من وسایه که خونمون نزدیک هم بود باهم اومدیم 

کم کم هوا داشت خیلی خیلی سردتر میشد

کلی بگم خوش گذشت اما خیلی خسته شدیم

کاش همه قدر لحظه لحظه عمرشونو بدونن و از ثانیه هاش لذت ببرن و قدر دوستای خوبو...

شب خوش




تاریخ : پنج‌شنبه 28 آذر 1392 | 02:00 | نویسنده : یاسمین | نظرات (14)
دریافت کد ابزار آنلاین
Pink Sketch 
Heart